مطلبی برای جشنواره فیلم کوتاه شیراز

نوشته: کریم لک‌زاده

با خود می‌اندیشم که آری درست است هیچ چیزی در جهان نیست، جز حسرت داشتن آن. اکنون که می‌خواهم مطلبی درباره جشنواره فیلم کوتاه شیراز بنویسم نمی‌دانم چرا از سر شب صرافت این مطلب دوباره به سرم افتاده است. شاید علتش باز به یاد آوردن گذر زمان است. به یاد آوردن اینکه بیش از ده سال از اولین بارهایی که در فضای این جشنواره خیابانگردی می‌کردیم گذشته است. عمر چقدر کوتاه است و این روزها و فصل‌های تهی که پشت سر هم می‌گذرند بی‌معنی بودنشان را بیش‌تر به خاطرمان می‌آورند. و این حسرت‌های بزرگ که قرار است اصل ذات وجودی اتفاقات بزرگ باشند چقدر تهی هستند و این نوید بخش تهی بودن تمام اتفاقات و پیروزی‌ها و شادی‌هایی بزرگ‌تر است، نقشی که از یک انسان کامل به عنوان شخصیت خود در نظر گرفته‌ام را اکنون در جمع‌های بزرگ‌تری سعی می‌کنم به نحو احسنت ایفا کنم و به خلوت بروم.

این بزرگ‌تر شدن و کامل‌تر شدن و خوشبخت شدن چقدر به هم بی‌ربط است. حتا حسرت‌های کوچک از حسرت‌های بزرگ بهترند. من که هنوز در نقطه صفر هستم و باید همچون پیش برای حسرت‌ها بجنگم، پس چرا حسرت‌ها را از دست داده‌ام؟ چرا روزهای ولگردی جشنواره فیلم کوتاه شیراز را از دست داده‌ام…؟ چرا اکنون درباره تاثیر جشنواره فیلم کوتاه در شهرستان‌ها نمی‌نویسم؟ چرا درباره تاثیر جشنواره بر کشف و بروز استعدادها نمی‌نویسم؟ شاید سوادش را ندارم. اصلا مگر این وراجی‌ها سواد می‌خواهد؟ چرا هر چیزی که می‌خواهم بنویسم اینقدر احساسی می‌شود؟ واقعا فکر کنم آدم احساساتی هستم… نمی‌دانم خوشبختی چیست اما برای کشفش شاید باید دوباره به حسرت‌های کوچکم برگردم. به حسادت‌های کوچک آن روزها… آن حسادت‌های کوچک از افاده انسان کامل بودن این روزها بهتر است… اصلا هر چه می‌کشیم از اخلاق است… اخلاق برای بهتر بودن… کامل بودن… انسان کامل بودن… من که از انسان کامل بودن متنفرم… جشنواره شیراز هرگز کامل نبوده و نیست و امیدوارم هرگز کامل نشود. امیدوارم هرگز پولدار نشود. امیدوارم هرگز هیچ سلبریتی پا به این جشنواره نگذارد. امیدوارم هیچ فیلم‌سازی که فیلم میلیاردی برای فرمایشات می‌سازد هرگز از این جشنواره حمایت نکند. امیدوارم این جشنواره همیشه ولگرد و خیابانگرد و فقیر بماند، اصلا امیدوارم به خاک سیاه بنشیند چرا که در این روزهای پر زرق و برق موفقیت‌های همه‌گیر و آسان، تنها همین خاک سیاه است که زیرکانه خودش را در غالب جوهری تیره در می‌آورد تا مرا به فیلم‌سازی برانگیزد…

پیوند کوتاه: http://www.fidanfilm.ir/b/378