روایت‌های ناتمام

نوشته: سعیده جانی‌خواه

نهال پانزدهم و باکس‌هایی که همه سلیقه‌ها را در خود جای می‌دهد: آثار بین‌الملل، انیمیشن، داستانی، مستند و تجربی پشت سر هم پخش می‌شوند اما مانند دیگر جشنواره‌ها، این آثار داستانی هستند که با اقبال بیشتری مواجه می‌شوند. شاید به این دلیل که همه ما منتظر شنیدن و دنبال کردن قصه هستیم. متاسفم که بگویم در طی این سال‌ها، شاید رنگ و لعاب بهتری به ظاهر نهال زدیم اما کیفیت آثار پایین آمد و این ابدا به جشنواره مربوط نیست چرا که وقتی با آثار یک جشنواره دانشجویی روبه‌رو می‌شویم ناخوآگاه مسئله آموزش پُر رنگ می‌شود و این‌جاست که شاید بتوان کیفیت آموزش سینما در کشور را مورد بررسی قرار داد. حالا چند سالی‌ست که نهال بین‌المللی شده و کم کیفیتی آثار دانشجویی ما در مقایسه با فیلم‌های دست چندم خارجی نیز، مشهود است. به‌واسطه تجربه حداقل ده دوره گذشته که از نهال به یاد دارم می‌توانم بگویم که هرچه جلوتر آمدیم تنها پیشرفتمان در استفاده از عوامل گاها حرفه‌ای و درج تشکر از نام‌های آشنای سینمایی در تیتراژ پایانی بوده و البته هزینه‌های گزافی که با تاکید می‌گویم گاهی بیهوده بوده است. شکل سینمای دانشجویی ما که در نهایت به سینمای کوتاه ایران منتج می‌شود، پُر از ایرادات بنیادین سینمایی است، کیفیت پایینی که هرگز با تصاویر شیک و شسته رُفته کارت پستالی که در پس خود حرفی برای گفتن ندارند، قابل جبران نیست. با تمام این اوصاف تلاش تنی چند از فیلم‌سازان داخلی و تعداد بیشتری از فیلم‌سازان خارجی را ارج می‌نهم، هرچند که بهترین‌هایشان نبودند اما در کلیت، شکل قابل قبول‌تری از سینما را نسبت به سایر آثار داخلی به نمایش گذاشتند.

فیلم کوتاه پک گرل[۱] از کشور مکزیک، قصه دختر بیش فعالی را از زبان و زاویه دید پدرش به موضوع بیان می‌کند. فیلمی که در روایت، پرداخت شخصیت، دکوپاژ و طراحی فضا و شکل فیلم‌برداری، یادآور سینمای وس اندرسون است. داستانی معمولی که در فضای شارپ تصویری شکل می‌گیرد. فیلمی که ابدا کمدی نیست اما در روایت ویژه آن که با نریشن اول شخص از سوی پدر همراه می‌شود، ریتمی سریع و گاهی کمیک به اثر می‌بخشد. دیگر نکته‌ قابل توجه این فیلم، انتخاب نام اثر و ساخت تیتراژی همگام با ساختار خود فیلم است. زیرا در طول فیلم، دختربچه که علاقه وافری به بازی دارد، چهره‌ای از جنس لاتکس دارد که مانند پک من است.

از دیگر آثار بخش بین‌الملل، می‌توان به «ریه‌ از بین رفته»[۲]، از مجارستان اشاره کرد که به مسئله روز فیلم‌سازان اروپا، یعنی مهاجرت می‌پردازد. داستان پزشکی که جان یک مهاجر سوری را نجات داده و در ادامه او را از دست پلیس مهاجرت هم می‌رهاند. فیلم، روایتی ساده و عاری از نقاط اوج چشمگیر دارد، اما می‌توان گفت کارگردان در بازی گرفتن از کاراکترها خوب عمل کرده و شاید با کمی بازنگری در تدوین، می‌توانست به ریتم موفق‌تری دست پیدا کند. درست مانند «کوهستان سیاه»[۳] از انگلستان که در آن، قدرت دکوپاژ بر روایت می‌چربد و شاید حذف چند پلان اضافه و کاهش زمان فیلم، اثر منسجم‌تری را به نمایش می‌گذاشت. داستان مردی که برای رهایی از تنش‌های عاطفی زندگی خود، وارد داستان زندگی زوج جوانی می‌شود که پایان غم‌انگیزی دارند.

در مقابلِ داستان‌ها و روایت‌های ساده و عاری از پیچیدگی این چند اثر از بخش بین‌الملل که همگی یک خط داستانی ولو ساده را پیش برده و به انتها می‌رسانند (هرچند تکراری و به دور از خلاقیت ویژه)، فیلم‌های داخلی در پی ساخت یک اثر درخشان و خیره کننده، آنچنان روایت را گنگ و مبهم می‌سازند که به سختی می‌توان برایشان یک لاگ لاین منسجم در نظر گرفت.

«کروکودیل»، فیلمی که تلاش کرده دیده شود. این بهترین توصیفی است که می‌توان برایش نوشت. نقطه عطفی که در شروع داستان و دقایق ابتدایی قرار می‌گیرد: ماشینی پارک شده که کسی از بالا روی آن سقوط می‌کند و ذهن را سمت خودکشی می‌برد. تا اینجا ذهن بیننده این‌طور پیش بینی می‌کند: این جنازه برای زوج صاحب ماشین دردسر ایجاد می‌کند. اما در ادامه می‌بینیم که عملا کاراکترها و ماجراها ربط منطقی به هم ندارند. مواد مخدر در معده فردی که خود را پرتاب کرده جاسازی شده تا جابه‌جا شود. مواد مخدر چطور در معده جاسازی می‌شود؟ چطور خارج شده و مورد استفاده قرار می‌گیرد؟ اگر فرض کنیم که مواد را می‌توان در معده جاسازی کرد و بعد بالا آورد، چه نیازی به دزدی ماشین و توطئه‌چینی و ضرب و شتم پزشک اورژانس برای فرار؟ کاراکتری که در معده خود مواد مخدر حمل می‌کند که اصلا مورد ظن پلیس قرار نمی‌گیرد، چون پلیس هرچه بگردد موادی پیدا نمی‌کند. پس می‌تواند با خیال راحت سر خیابان رفته برای تاکسی دست تکان دهد، سوار شود و مواد را در مکان مورد نظر برای دیگر قاچاقچی‌ها بالا بیاورد. نکته‌ بعدی، شکل پاره کردن شکم کاراکتر توسط هم‌دستانش برای پیدا کردن مواد است که به راحتی در معده به جستجو می‌پردازند. توضیح دیگر این‌که، صرف این‌که در فیلم کوتاه «وقت ناهار»، دختر برای برداشتن مواد از دهان مادرش به سردخانه می‌رود و در دهان به جستجو می‌پردازد و این فیلم منتخب کن می‌شود، دلیل خوبی برای جاسازی مواد مخدر در دیگر اعضای بدن مخصوصا اعضای داخلی هم‌چون ریه و قلب و معده نیست. به خصوص این‌که تقریبا تمامی تماشاگران حاضر در سالن متوجه نشدند که چه‌چیزی در معده کاراکتر پنهان شده و تا وقتی که تیتراژ پایانی بالا نیامد و در مقابل نام تعدادی از بازیگران کلمه قاچاقچی درج نشد، همه به دنبال انگشتر و طلا و سکه در معده کاراکتر بودند.

فیلم دیگری از سینمای داخلی که باید به آن اشاره کنم، «تاول» است. پنهان‌کاری، شک، تجاوز و ترس از دست رفتن آبرو، واژگان آشنای فیلم‌‌های کوتاه چند سال اخیر است که از روی دست فیلم‌های بلند ساخته می‌شوند. کاراکترهای تاول و شک ایجاد شده میان آن‌ها فیلم «شیفت شب» نیکی کریمی را در ذهن تداعی می‌کند کاراکتر مرد فیلم کوتاه «تاول» مانند کاراکتر مرد فیلم «شیفت شب»، شغلی شبانه پیدا کرده که از همسرش پنهان می‌کند و باعث ایجاد تردید در او می‌شود. در «تاول»، مرد، شب‌ها سگ‌های ولگرد را می‌کشد و در شیفت شب موش‌ها را. همین‌طور نقش برادر مرد در هر دوی این آثار که به‌عنوان شخصیتی که برای حل مشکل فراخوانده می‌شود، مشهود است. «تاول» با سبک فیلم‌برداری و تدوین سریعی که متداول شده (و اغلب به این فکر نمی‌شود که این تمهیدات بر داستان می‌نشیند یا نه) سعی در بیان قصه‌ تجاوزی دارد که در دقایق پایانی از لابه‌لای دیالوگ کاراکترها فاش می‌شود. هرچند که بیننده از دقایق میانی متوجه ماجرا می‌شود. شاید بهترین صحنه فیلم، صحنه رقص و شادمانی کردی باشد که در میان ملغمه‌ای از نفرت شکل می‌گیرد. نمایی که همه اقوام همسر‌ هانا (کاراکتر نقش اول زن) دست در دست هم در پلان جلوی تصویر می‌رقصند و او در گوشه اتاق تنها ایستاده، نشانه خوبی از انزجار وی از پیش آمدی است که در زندگی‌اش رخ داده است. اما پرداخت نه‌چندان خوب شخصیت‌ها، باورپذیری ماجرا را کمی دچار اختلال می‌کند. مثلا کاراکتر مرد طوری تعریف نشده که شک برانگیز باشد و هم‌چنان از سال‌ها قبل تا به امروز در سینمای ایران، شک زن به مرد به استناد کلیشه‌ای مانند بوی عطر پیراهن، شکل می‌گیرد.

برای جمع‌بندی باید آرزو کرد که کاش نهال، دانشجویی‌تر برگزار شود و این مستلزم این است که دانشجویان در خلال ساخت فیلم، تمرین فیلم‌سازی داشته باشند و پله پله جلو بروند. به‌نظر می‌رسد همه تلاش می‌کنند با یک فیلم جهان را فتح کنند و کسب جایزه از یادگیری و ارائه سینمای واقعی مهم‌تر جلوه می‌کند که این امر باعث شده کپی‌برداری از دیگر آثار، تکرار مضامین و ارائه اشکال غیر منطقی از سینما شدت بگیرد.

شوق برای هیچ

نوشته: فرید متین

«سیزیف»: «سیزیف» احتمال