درباره فیلم کوتاه «جایی به نام خانه» به کارگردانی پریسا امین‌اللهی

نوشته هادی علی‌پناه

تصویر آغازین فیلم بیش از آنکه نمایاننده مفهومی از خانه باشد، دربردارندۀ حسی از غریبگی است. اینجا هم آنکه می‌رسد غریبه است و هم او که میزبان است. در گفتگوی کوتاهی که با کارگردان داشتیم او توضیح می‌دهد که همواره مسئله میزبانِ مهاجران برای او که خود یک مهاجر است مسئله چالش‌برانگیزتر و مهم‌تری بوده. در واقع او که مهاجرت می‌کند، حال به هر دلیلی، غریبه بودن را به‌عنوان بخشی از عوارض اقدام خود پذیرفته. اما او که میزبان مهاجران است ناگهان در حریم آشنای خانه و شهر خود چهره‌های غریبه‌ای را می‌بیند که به زبانی دیگر حرف می‌زنند. اینجا مفهوم خانه مخدوش می‌شود. آنکه رسیده به دنبال برساختن خانه‌ای تازه است و آنکه میزبانی می‌کند خانه آشنای خود را دگرگون شده می‌یابد. همین حس دگرگونی نیز هست که مفهوم امنیت را به چالش می‌کشد و همان‌طور که در تاریخ نمونه‌های فراوان برای آن سراغ داریم، راه به بحران‌های متنوع و رفتارهای خصمانه نیز می‌دهد. اما پریسا امین‌اللهی در فیلم کوتاه خود چگونه این مفاهیم را به تصویر می‌کشد؟

زبان

در مواجهه نخست این زبان است که ایجاد مسئله می‌کند. زبان وقتی توانایی انتقال مفاهیم را از دست می‌دهد به امری سوررئال تبدیل می‌شود. به اصوات و آواهای ناآشنایی که ایجاد اضطراب می‌کنند. اما در خانواده‌ای که پریسا امین‌اللهی به‌عنوان سوژه‌های فیلمش انتخاب کرده مفهوم زبان دچار وضعیت پیچیده‌تری است. اینجا به واسطه زندگی موقت در چهار کشور مختلف بچه‌ها که در حساس‌ترین سن رشد خود قرار دارند از هر زبان که گذر کرده‌اند پاره‌ای برای خود برداشته‌اند. در واقع در هر گفتگوی ساده جملات آنها از ترکیب کلمات چندین زبان مختلف ساخته می‌شود. در چنین شرایطی نه یک ایرانی زبان آنها را کامل می‌فهمد، نه یک ولزی، نه یک سوئیسی و نه یک هلندی، نتیجه شکل گرفتن یک زبان رمزگانی پیچیده است که گویی پیلۀ دور این خانواده را محکم‌تر می‌کند و عیار غرابت آنها را بالاتر می‌برد. در نتیجه پذیرفتن آنها به چالشی سخت‌تر بدل می‌شود.

در عین حال، حالا این خانواده که صاحب زبان رمزگانی و کلاژگونه خودشان هستند می‌تواند برای بیان احساسات و تجربیات پیچیده خود از این زبان پیچیده استفاده کند. ماهیت گسسته و چند پاره زبان آنها نوعی دوگانگی در شکل ارتباطی آنها ایجاد می‌کند. از یک طرف با عواطفی روبه‌رو هستیم که به واسطه ماهیت رمزگانی زبان توانایی انتقال معنی یکپارچه را از دست داده. از طرف دیگر این ماهیت راکد و گنگ خود شاهدی بر چالش عاطفی آنها ست. این زبان رمزگانی از بیرون پیچیدگی عواطف آنها را به‌خوبی نمایش می‌دهد اما از درون در کارکردی برعکس به عدم ارتباط مؤثر منجر می‌شود.

خانه

مهاجرت حداقل در شکلی که خانواده این فیلم تجربه می‌کند بیشتر به آوارگی می‌ماند. نوعی بی‌خانمانی. در چنین شرایطی مفهوم خانه و البته امنیتی که به واسطه آن تأمین می‌شود نیز دچار اختلال می‌شود. دوباره اینجا حضور بچه‌ها و پیچیده‌تر شدن تجربه به واسطه حضور آنها تلاشی است برای تصویرکردن هر چه دقیق‌تر این وضعیت. آنها خانه‌های بی‌شماری داشته‌اند و هیچ جا به واسطه حضور کوتاه‌مدت و دور بودن از اجتماع، آن اقامتگاه‌های موقت ماهیت خانه را برای آنها پیدا نکرده. خانه‌ها بی‌شکل هستند، اشکال و رنگ‌های غریبی دارند و در نهایت کلاژی از خانه‌های دیگران هستند. اسباب و اثاثیه دیگران، چهره‌ها و خاطرات دیگران. شاید کمتر به این موضوع فکر کنیم اما فرایند خریدن اسباب خانه یا از دست دادن اسباب کهنه و جایگزین‌کردن آنها با اسباب تازه بخش مهمی از ماهیت و هویت یک خانه را می‌سازد. ما با زندگی کردن در یک خانه، با آوردن و تعویض کردن اسباب و اثاثیه خودمان داخل آن خانه آنجا را مال خود می‌کنیم. خاطرات و زندگی خود را در آن جاری می‌کنیم. حالا خانه‌ای که اسبابش مال ما نیست چه نوع خانه‌ای است؟ این که هیچ خاطره‌ای از خریدن و انتخاب کردن آن اسباب نداریم یا هیچ تصویری از اسباب قبلی که با تازه جابه‌جا شده در خاطرمان نیست. چنین خانه‌ای آیا می‌تواند مال ما باشد؟

خانه البته با پیرامون خود نیز تعریف می‌شود. اینکه کجا قرار گرفته و فاصلۀ آن تا جاهای دیگر چقدر است. اگر قرار باشد خانه را ترک نکنیم چه اتفاقی برای ماهیت آن می‌افتد؟ چنین خانه‌ای صاحب مکان نیست. نمی‌توانیم آدرس آن را به دیگران بدهیم. نمی‌توانیم نسبت خودمان را با جهان تعریف کنیم. یکی از بازی‌های موردعلاقه کودکان تخیل‌کردن درباره جغرافیایی است که خانه‌شان را احاطه کرده و فاصله چیزها و مکان‌ها با خانه. حالا خانه‌ای که جایی روی نقشه ندارد و ما نمی‌توانیم با بیرون رفتن از آن پیرامون آن را بشناسیم چه نوعی خانه‌ای است؟ اساساً چنین مکانی می‌تواند خانه باشد؟

خانواده

«با چه کسی مهمون بازی بکنیم؟ با آدم‌های توی تابلوها. اما اونا که حرف نمی‌زنن. لازم نیست حرف بزنن فقط کافیه به شما گوش بدن.» همین گفتگوی کوتاه بین پدر و دخترانش به‌خوبی نشان می‌دهد که خانواده آنها دچار چه وضعیتی است. در درجه اول فقدان. خانواده فیلم مادر ندارد. اینکه مادر کجای این مسیر جامانده مسئله فیلم نیست اما فقدان او و ناقص بودن ماهیت خانواده برای فیلم‌ساز مسئله مهمی است. در کنار زبان و خانه حالا خانواده نیز و شاید در نتیجه نقصان آنها دچار نقصان و فقدان است. حالا این نقصان را باید با چهره‌های غریبه که حرف نمی‌زنند پر کرد. این اشاره کوتاه اما واضح به میزبان‌ها چالش متقابل پدیده مهاجرت را در مرکز فیلم قرار می‌دهد.

حالا این زبان رمزگانی، این خانه بدون جغرافیا و این خانواده معیوب را چطور می‌شود یا چطور باید پذیرفت؟ فیلم کوتاه پریسا امین‌اللهی دوازده دقیقه بیشتر زمان ندارد. اما او موفق می‌شود با تصویرسازی‌های قوی و خلق لحظات مؤثر مضامینی چنین پیچیده را در فیلم خود مطرح کند. «جایی به نام خانه» در ساختار خود نیز در امتداد همین وضعیت ماهیتی چندگانه و سیال دارد. به شکلی واضح می‌توان عناصر مستند آن را تشخیص داد و در عین حال عناصر داستانی و طراحی شده آن نیازی به توضیح ندارند. در کنار این دو، فیلم واجد کیفیتی فیلم جستار گونه نیز هست و تلاش می‌کند با استفاده از تصاویر مختلف مضمون مرکزی خود را عینیت ببخشد. زمانی این کار پریسا امین‌اللهی جذاب‌تر می‌شود که متوجه می‌شویم در مدت زمانی چنین کوتاه به این ساختار دست میابد و در کمترین زمان ممکن ایده‌های خود را طرح می‌کند.

فضاپیمایی که در ابتدای فیلم نزدیک شدن آن به زمین را دیده‌ایم در پایان فیلم نهایتا به مقصد می‌رسد. اما هیچ تصویر و توضیحی درباره مقصد در فیلم نیست. موجوداتی غریبه در سیاره‌ای غریبه با ساکنین غریب پیاده شده‌اند. چگونه می‌توان درباره چنین وضعیتی به جواب یا حداقل تصویری قطعی دست یافت؟

پیوند کوتاه: https://www.fidanfilm.ir/?p=16784