خوانشی بر مستند کوتاه «شرور» ساخته پارسا انصاری

نوشته: امین پاک‌پرور

از مجموعه بهترین فیلم‌های کوتاه سال ۱۴۰۳ به انتخاب فیدان

در آزمایش مشهور به زندان استنفورد که توسط فیلیپ زیمباردو در سال ۱۹۷۱ انجام شد، دانشجویان شرکت‌کننده به‌طور تصادفی در نقش‌های نگهبان یا زندانی قرار می‌گرفتند. درحالی‌که از نگهبانان انتظار می‌رفت از عمل خشونت‌بار نسبت به زندانی‌ها (که در حقیقت‌ همکلاسی‌هایشان بودند) پرهیز کنند، آنان به سرعت در نقش شکنجه‌گر فرو رفتند، تا جایی که بعد از پنج روز، بر اثر فروپاشی‌ روانی چند زندانی آزمایش متوقف شد. زیمباردو در تحلیل داده‌های این آزمایش در تلاش بود در مقابله با دیدگاه روانشناسانی که عمل شرارت‌بار را نتیجه‌ی مستقیم تصمیم‌گیریِ فردِ «شرور» می‌دانستند، این نکته را آشکار کند که شهروندِ «خوب» اگر در موقعیتی قرار بگیرد که عمل شر توسط یک جامعه‌ی بزرگ‌تر تایید می‌شود، می‌تواند دست به بدترین جنایات و خشونت‌ها بزند و همزمان، از خود‌ سلب مسئولیت‌ کند. شاید پیش از زیمباردو مهم‌ترین چهره‌ی جهان معاصر که درباره‌ی امکان عمل شرارت‌بار توسط جامعه‌ی انسانی هشدار داده بود هانا آرنت باشد، وقتی که در تحلیل آلمان‌های نازی، و به خصوص در مواجهه دادگاه آیشمن، به این نکته رسیده بود که در شرایطی که فضا برای مواجهه و گفتگوی مستقیم شهروندان و گروه‌های اجتماعی با نظرات متفاوت یکدیگر در صحنه‌ی عمومی وجود نداشته باشد، نظم بورکراتیک مدرن در عصرِ پسار‌وشنگری این‌ پتانسیل را در خود دارد که از افراد یک جامعه موجوداتی غیرسیاسی و فرمانبردار بسازد و حساسیت فردی‌شان را نسبت به وضع دیگران فروبکاهد. اما بر اثر فاصله‌ی تاریخی و جغرافیایی که از آلمان نازی گرفته‌ایم و نیز ابعاد کم‌سابقه‌ و دهشتبار خشونت در جنگ جهانی دوم، شاید باورش برای ما سخت شده است که چنین ابعاد از شرارت به اکنونِ ما نیز قابل تعمیم باشد. حال آنکه زیمباردو در سخنرانی‌های متعدد خود ما را متوجه موقعیت‌های قابل‌دسترس‌تر می‌کند و با مثال‌های بسیار توضیح ‌می‌دهد که عمل شر، همدستی با شر، یا سکوت در برابر شر ضرورتا شراکت در یک عمل‌ جنگی نیست، بلکه می‌تواند در زندگی‌های همه‌ی شهروندانِ به ظاهر معمولی جامعه‌ اتفاق بیافتد، حتی اگر یک خشونت خانگی باشد. و نیز در مقابل دیدگاه آرنت که «همه‌‌پذیریِ شر» یا «Banality of Evil» را تئوریزه کرد بود، زیمباردو بر این‌باور است که به‌واسطه آموزش عمومی باید جامعه‌ای پرورش داد که افراد در موقعیت‌های شخصی زندگی‌شان در برابر شر بایستند. به عبارت دیگر، «همه‌پذیری خیر» یا «Banality of Good» از دید زیمباردو نیاز به آموزش عمومی دارد.

در‌ بازخوانیِ مستندِ کوتاه «شرور» و موقعیت فیلم‌ساز نسبت به سوژه کوشیدم از چشم زیمباردو به روایت نگاه کنم و در این کوشش پنجره‌ای یافتم. شرور پیرمرد ساده‌زیستی است که فیگورها و چهره‌های بسیاری شبیه‌اش در کوچه و بازار تهران دیده‌ایم، از کنارشان شانه به شانه رد شده‌ایم و شاید در نمایش‌های تعزیه با آنها چشم در چشم شده باشیم. او یکی از جمعیت مردانی است که در زبان مردم برخی شهرهای ایران به لات‌ها (لوتی‌ها)، یا مثلا در شیراز به خلویی‌ها، مشهورند. فرهنگ قمه‌زنی، زورگیری، بزهکاری، سالاری بر زنان، افتخار به ذکور و غیرت و خرده‌خشونت‌های اجتماعی و خانگی در میانشان رواج دارد، و در میان مستندهای قدیمی‌تر پرتره‌هایی از آنان را از دوربین‌ محمد کارت دیده‌ایم. مولف شرور نیز در همان ابتدای فیلم با‌ ورود به آستانه‌ی مراسمی که جمع لوتی‌هاست به همین مسیر قدم می‌گذارد. اهمیت اساسی این صحنه در این‌نکته نهفته است که فیلم‌ساز بر کیفیت جمعی این فرهنگ تاکید می‌کند. آن‌ها یکدیگر را می‌شناسند، به هم احترام می‌گذارند و تایید می‌کنند، و غریبه راه نمی‌دهند. خوانش فیلم، و به خصوص این صحنه، بر مبنای نظریه زیمباردو راه را برای تفسیری مبتنی بر موقعیتِ شر (و نه شرارت نهفته در شخص) هموار می‌کند. به بیان دیگر، فیلم‌ساز شرارت پیرمرد را نه صرفا بدطینتیِ شخص او که حاصل فرهنگِ جمعی بزرگ‌تر ترسیم می‌کند که عمل بد را با همراهی و همپیالگی برای یکدیگر تایید و تسهیل می‌کنند. و در ادامه، وقتی که دوربینِ فیلم‌ساز زندگی پیرمرد را به نزدیکی نگاه می‌کند و علاوه بر نمایش شمشیرزنی او در هیئت سرخ ضدقهرمان عاشورا به اندرونی و خاطرات خانوادگیِ او راه میابد، انسولین‌ها و قمه‌هایش را در نسبت با یکدیگر نشانه‌گذاری می‌کند، بدرفتاری او با همسرش را به روح انسانی آرشیو عکس‌هاش کات می‌زند، مواجهه‌ای را میسر می‌کند تا ما در تاملی تازه دریابیم که یکایک افراد آن جمعیت احتمالا در خلوت خود لحظه‌هایی چنین داشته‌اند. چنین نگره‌ای البته‌ مسئولیت شخصی افراد را انکار نمی‌کند؛ به قول روانشناس‌ مورد اشاره این متن:

Psychology is Not Excuseology.

اما به هر ترتیب، فیلم کوتاه شرور همزمان که می‌تواند منبعی برای مطالعه‌ی مردمشناسانه‌ی یک گروه از خرده‌فرهنگ‌های تهران باشد، این پرسش را پیش می‌کشد که «شرور» در چه موقعیتی شرور شده است، و نیز اگر بخواهد شرارت را کنار بگذارد، و برای یک بار امتحان هم که شده برای مادرش غذا بپزد و به زنان زندگی‌اش مهربانی کند، جامعه‌ (از مادرش تا‌ همسایه‌ها) تا چه اندازه پذیرای بازگشت این پسر سرکش خواهند بود؟ به عبارت دیگر، اگر هر یک از افراد موسوم به لاتِ بزهکار بخواهند تایید و همپیالگی رفقایشان را به هیچ‌ بگیرند، عبای سرخشان را درآورند و نقش خیر بپذیرند، چه درهایی بر آنها گشوده خواهد شد؟ درحالی که این درها در فیلم پارسا انصاری بسته بنظر می‌رسد، پس از تماشا به این فکر کرده‌ام که نسل‌های بعدی که در دامان خرده‌فرهنگ موسوم به شرور به دنیا می‌آیند و پرورش می‌یابند چگونه می‌شود راه گریزی بجویند و آموزش عمومی چه امکان‌هایی پیش آنان خواهد گشود.

پیوند کوتاه: https://www.fidanfilm.ir/?p=16755