درباره‌ی مستندِ کوتاه «با قیدِ محرمانگی» از شروین وحدت و پیام عزیزی

نوشته: فرید متین

از مجموعه بهترین فیلم‌های کوتاه سال ۱۴۰۳ به انتخاب فیدان

با قیدِ محرمانگی از آن دسته فیلم‌هایی است که مباحثِ زیادی را در ذهنِ بیننده باز می‌کند؛ از مواردِ مربوط به فرم و خودبسندگیِ فیلم گرفته تا موضوعاتِ مورداشاره در فیلم که بحث‌هایی ازلی‌ابدی‌اند. همین‌ها باعث می‌شوند تا این مستندِ کوتاه پس از پایان هم‌چنان در ذهنِ مخاطب ادامه‌دار باشد و باعث شود تا او به این مسائل بیندیشد. مسائلی که صدالبته مناقشه‌برانگیزند و لزومن به‌مثابه‌ی نقاطِ قوت برای فیلم تلقی نمی‌شوند ــ اما می‌توان در موردِ آن‌ها مداقه کرد و به نتایجی رسید.

اجازه بدهید با بررسیِ کل به جزءِ این اثر به تک‌تکِ این مباحث سرکی بکشیم. داستانِ کلیِ فیلم از این قرار است: زنانِ روستایی در همدان تصمیم می‌گیرند تا نامه‌ای آماده کنند و آن را به فرمان‌داری تحویل بدهند؛ نامه‌ای که در آن به مشکلی درباره‌ی مردانِ روستا اشاره می‌شود و از فرمان‌داری می‌خواهد تا برای این مشکل تدبیری بیندیشد و اقدامی کند. فیلم در روایت سعی می‌کند تا با روندی آرام و رفت‌وبرگشتی، مخاطب را با واقعیتِ رخ‌داده آشنا کند. فرآیندِ تأخیرزایی که کنج‌کاویِ مخاطب را تحریک می‌کند و او را نسبت‌به کامل‌شدنِ ماجرا مشتاق نگه می‌دارد.

در نگاهی کلان، با قیدِ محرمانگی درباره‌ی یکی از موضوعات و معضلاتِ بنیادینِ جوامعِ سنتی صحبت می‌کند: مردسالاری. معضلی که علی‌الخصوص در روستاها، یا مناطقی که با مدرنیته آشنایی و هم‌زیستیِ کم‌تری دارند، بیش‌تر قابل‌مشاهده و آسیب‌زننده است. این مسئله را می‌توان از دو جنبه در فیلم مشاهده کرد. نخستین جنبه مربوط به «عملی» است که زنانِ روستا به آن دست می‌زنند ــ بدونِ این‌که بخواهند مردان از آن مطلع شوند، چون در این صورت جلوی آنان را خواهند گرفت. این امر به‌خودیِ‌خود نشان‌دهنده‌ی این است که قدرتِ مردانِ چنین جوامعی ــ به‌واسطه‌ی فرهنگِ مردسالارانه و زن‌ستیزانه ــ در تغییرِ واقعیت‌های موجود از زنان بیش‌تر است و «اعمال» غالبن از طرفِ آن‌ها سرمی‌زند و زنان منفعل‌ترند.

جنبه‌ی بعدی و مهم‌تر اما این‌جاست که این زنان هم‌چنان از فاش‌شدنِ نام‌ها یا چهره‌های خود هراس دارند. هراسی ناشی از این‌که شوهران‌شان ــ یا به‌قولِ خودشان «مردهایشان» ــ ممکن است آن‌ها را طلاق بدهند یا حتا بکشند! چیزی که نشان می‌دهد آن فرهنگِ مسلط تا چه اندازه به یک مرد قدرت می‌دهد تا نه‌تنها به اصلاحِ خود اقدام نکند، بلکه منتقدانِ خود را نیز از سرِ راه بردارد. ضمنِ این‌که یادآورِ این مسئله نیز هست که معمولن در چنین جوامعِ کوچکی، زن‌ها به‌واسطه‌ی شوهران‌شان شناخته می‌شوند یا رسمیت پیدا می‌کنند و همین مسئله ترس از طلاق را پررنگ می‌کند. این تِم چیزی است که در خودِ داستانِ رخ‌داده حضور دارد و فیلم نیز از آن بهره‌برداریِ بیش‌ازاندازه‌ای نمی‌کند. چیزی که یکی از نقاطِ مثبتِ فیلم است.

فیلم در میزانسن نیز دست به انتخاب‌هایی هوشمندانه می‌زند تا چنین مسئله‌ای را مشهودتر کند. اولین تصویرِ فیلم را به‌یاد بیاورید: یک پرده؛ عنصری که حایلی است بینِ دو فضا یا دو امر که چیزی را می‌پوشاند. اشاره به این‌که این مسئله هم‌چنان و تا اندازه‌ای پشتِ پرده است و از شفافیتِ کامل فرار می‌کند. چیزی که می‌توان در همان ترسِ ذکرشده نیز مشاهده‌اش کرد. اما هم‌زمان پرده‌ی نمایش‌داده‌شده در فیلم کاملن پوشاننده نیست و نیمه‌شفاف است. اندکی از پشتِ خود را نشان می‌دهد. دقیقن تجسمی عینی از وضعیتی که در فیلم مشاهده می‌کنیم. ما می‌دانیم که نامه‌ای نوشته شده و زنانِ روستا مردان را متهم دانسته و خواستارِ رسیدگی به مشکلات شده‌اند. اما این‌که این اتهام چیست و این‌که خودِ زنان هم‌چنان خواستارِ محرمانگیِ اقدامِ خودند چیزهایی‌اند که نیمه‌شفاف‌بودن را یادآور می‌شوند.

تأکید بر نمایش‌ندادنِ چهره‌ی زنانِ حاضر در فیلم نیز در ادامه‌ی همین مسئله است: با انتخابِ میزانسنی حساب‌شده که هم حالتی طبیعی دارد و هم «کارِ» آن‌ها را نشان می‌دهد. تأکید بر کار، با توجه به اینسرت‌هایی که دست‌ها را در حالِ بافتن نشان می‌دهد، اهمیتی دوچندان دارد؛ زیرا اشاره‌ای بر این مطلب نیز هست که مردان ــ احتمالن ــ کاری نمی‌کنند. حضورِ یکی دو دخترِ خردسال یا نوزاد در فرازهایی از فیلم نیز عنصرِ موردتوجهی است. چیزی که می‌تواند نشان‌دهنده‌ی تدوامی باشد که یک جامعه برای فرهنگ‌سازی به آن نیاز دارد. این‌که این روحیه‌ی جنگ‌جوی بیدارشده به نسل‌های آینده نیز منتقل می‌شود تا آن‌ها زندگیِ سالم‌تری داشته‌باشند یا در صورتِ نیاز، دست به کارهایی بزرگ‌تر بزنند.

اما در حوالیِ دقیقه‌ی ۱۲، اتفاقی می‌افتد که از نظرِ فرمی قابل‌بررسی است. در این لحظه، پس از اصرارهای فیلم‌سازان، یکی از زنان به‌سمتِ دوربین برمی‌گردد. فیلم‌ساز از او می‌خواهد تا چهره‌اش را بیش‌تر نشان دهد. در تمامِ این فرایند مشخص است که او چندان تمایلی به این کار ندارد و همان ترس از مردسالاری مانعِ بزرگی برای اوست که به قولِ اولیه‌اش ــ درباره‌ی این‌که رو به دوربین صحبت خواهد کرد ــ وفادار باشد. این‌جا تصویر سیاه می‌شود ــ احتمالن برای این‌که آن زن بعدتر از نشان‌دادنِ کاملِ چهره‌اش‌ پشیمان شده‌است. نکته این‌جاست که از نظرِ فرمی، روایتِ فیلم در این نقطه به‌ پایان می‌رسد. فیلم تا این‌جا موقعیتِ داستانی‌اش را مشخص کرده، تم‌هایش را به‌اندازه‌ی کافی گسترش داده و به نقطه‌ی اوجِ مسئله‌ی ترس و شرم از نمایشِ‌چره نیز رسیده‌است. بنابراین، برگشتِ دوباره‌‌ی تصویر و روایت به حالتِ قبل عملن اشتباه است و فقط سببِ طولانی‌شدنِ فیلم می‌شود.

مسئله‌ی بعدی را نیز می‌توان در «خودبسندگیِ» فیلم موردبررسی قرار داد. فرمِ روایی در با قیدِ محرمانگی بر این اساس طراحی شده‌است که مخاطب پس از پایانِ فیلم هم‌چنان اشرافِ کاملی به واقعه‌ی رخ‌داده نداشته‌باشد. این تصمیمِ عامدانه چند سو دارد. در وهله‌ی اول، می‌توان این خرده را گرفت که فیلم روایتِ خود را کامل نمی‌کند و برای فهمیدنِ تمامِ ماجرا لازم است تا بعد از دیدنِ فیلم، به منابعی دیگر رجوع کنیم تا از واقعیتِ تمام‌وکمال سر دربیاوریم. در وهله‌ی دیگر اما می‌توان گفت که فیلم از همان ابتدا، با نشان‌دادنِ پرده، قرارداد می‌کند که نمی‌خواهد همه‌ی واقعیت را در اختیارِ بیننده بگذارد (با توجه به توضیحاتی که در همان بخش نوشته‌شد). این‌گونه، فیلم تصمیم دارد تا هم‌چنان تمرکزش را بر همان مسئله‌ی مردسالاری متمرکز کند. چیزی که علی‌رغمِ همه‌ی اقداماتِ شجاعانه‌ی زنان، هم‌چنان چیزی است که می‌تواند امنیتِ آن‌ها را مخدوش کند و زندگی‌شان را به چالش بیندازد. اما در هر دو حالت، آیا روایتِ فیلم کامل است یا فقط مطرح‌کننده‌ی یک موقعیت است؟ آیا آشفتگیِ فیلم به نظمی بازیافته می‌رسد یا معلق رها می‌شود؟

– تیتر مصرعی از حافظ است.

پیوند کوتاه: https://www.fidanfilm.ir/?p=16733