یادداشتی بر فیلمِ کوتاه «میوه‌های ملال» ساخته نیما نساج

نوشته امین پاک پرور

از مجموعۀ بهترین فیلم‌های کوتاه سال ۱۴۰۴ به انتخاب فیدان

در این موجِ تازه‌ی سینمای ایران که نگریستن به آرشیوها به قصدِ بازیابیِ روایت‌های نادیده و گم‌شده و از میان‌رفته، به شکلِ ويژه و البته کم‌سابقه‌ای گسترش یافته، و فیلم‌سازان نوظهور هریک به صورتی آرشیوهای شخصی و عمومی را در فرایندی که همچنان پر از آزمون و خطاست روی خط تدوین می‌آورند تا از دلِ تاریخِ پر سر و صدای ایرانِ معاصر صدای یگانه‌ی خودشان را پیدا کنند. مستندِ «میوه‌های ملال» ساخته‌ی نیما نساج دارای ایده‌هایی تازه در زیبایی شناسیِ روایت و تصویر است. و نیز، رویکردِ فیلم‌ساز نسبت به چگونه دیدن و فکر کردن به خشونتِ سیاسی از بینشی می‌آید که می‌تواند برای همه‌ی کسانی که به فیلمِ آرشیوی تعلق خاطری دارند آموختنی باشد.

در این نقطه‌ی به خصوص از تاریخِ ایران که با خشونتِ ادواریِ جنگ و نیز سرکوبِ سیستماتیک داخلی مواجه‌ایم، هر روز تصاویری از فضای عمومیِ شهر در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می شود که مکررا حاوی لحظه‌های کشتار آدم‌هاست، میل به آگاهی‌رسانی خونِ زنده در رگِ این آرشیوهاست، و تعددِ این تصاویر و دفعاتِ به اشتراک‌گذاری‌شان گاه چنان پرتکرار و رو به افزایش است که به انفجارِ تصویر می‌ماند. آن وضعیتی که روزی دریدا نامِ «تبِ آرشیو» بر آن گذاشته بود، در پوستِ جامعه‌ی مدنیِ ایران شعله می‌کشد و حافظه‌ی جمعی می‌سازد.

اما از سوی دیگر، ازدیادِ این تصاویر و تکرارِ آن در بسترهای مختلفِ شبکه‌های اجتماعی در مواردی علیه حافظه عمل می‌کند. نام‌ها در این انباشتِ اطلاعات گم می‌شوند، و بر اثرِ اشباعِ چشم از تصاویر، بسیاری از آنها از حافظه بیرون می‌افتند. بزرگ‌ترین آسیبِ این وضعیت، از بین رفتنِ فردیت و یگانگیِ روایتِ هریک از آدم‌هاست. در حالتِ معمول، این تصویرِ خشونت علیه یک فرد است که می‌تواند لحظه‌ای استثنایی رقم بزند و وجدانِ عمومی را حساس کند، اما بر اثرِ انفجارِ آرشیوِ خشونت بار، وضعیتِ استثنایی تبدیل به حالت معمول می‌شود. در نتیجه، تصاویرِ کشتار دیگر نه لحظه‌ای غریب در پرسپکتیوی دور که ایماژی نزدیک از هویتِ جمعی خواهد بود.

البته که مسئولیت این عادی‌سازی خشونت، چه در بحبوحه حمله‌ی خارجی و چه در لحظه‌ی سرکوبِ داخلی، تماما بر عهده آن کسانی است که جانِ آدم‌ها را نشانه گرفته‌اند، و شریک دانستنِ آن کس که تنها تصویرِ این خشونت را به اشتراک می‌گذارد در فعلِ عادی‌سازیِ خشونت، خود تلاشی برای مسئولیت گریزیِ آن گروهی است که دستورِ کشتار را صادر کرده است. اما دانستنِ تاثیرِ خودِ این تصاویر بر حافظه‌ی جمعی نیز اهمیتی انکارناپذیر دارد. این رگبارِ تصاویرِ خونین، به مرور فردیت سوژه‌های تصویر را می‌زداید، انسان بودگیِ آنان را به محاق می‌برد، و به تعبیر جودیث باتلر، از آنان اشیایی قابل کشتن و حذف کردن می‌سازد، طوری که مواجه‌ی جهان با کشتارِ آنان طوری باشد که گویی نه خانی آمده و نه خانی رفته. در مواجهه با چنین وضعیتی، کنش رادیکالِ یک فیلم‌ساز می‌تواند همین باشد که تنها روی یکی از این سوژه‌های آسیب دیده درنگ کند، به غبارِ نشسته بر فردیتِ او دست بکشد، و با تاکید بر یگانگیِ سوژه‌ی آسیب‌دیده در خلالِ جنگ یا سرکوب، روایتِ او را به حافظه‌ی ملی بسپارد.

زیبایی شناسیِ فیلمِ نیما نساج مبتنی بر همین یگانگیِ سوژه است. فیلم از تصویر جنگ در جایی دورتر شروع می‌کند، و بعد در لحظه‌ی گسترش آن جنگ به جغرافیای ایران، جایی که راوی در آن زندگی می‌کند، به شخصی‌ترین جنبه‌های زیست‌ او سر می‌کشد، بر آن تامل می‌کند. و نتیجتا، این خودِ فرد (سوژه) در این روایت است که مدخلی خواهد بود برای دوباره دیدنِ رنجِ جمعی. این نگاه کردن به یک انسان، و البته به دقت و همدلانه و صحیح نگاه کردن به یک انسان، اقدامی است علیه فراموشیِ رنجِ جمعی، که فرد لاجرم یکی از جمع است، و وقتی که یک فرد آسیب ببیند گرهی به پشانیِ جمع و رد سرخی بر وجدان عمومی خواهد بود. زیبایی و اهمیتِ فیلمِ خود – قوم‌نگارانه (اتو- اتنوگرافیک) درست همین است که فیلم‌ساز قصه‌ی خودش را به چنان ظرافتی روایت می‌کند که از دل قصه‌ی او خاطره‌ی یک ملت را به یاد می‌آوریم.

ایده‌ی فرمِ فیلم نیز بر منطقِ نمایشِ یک فرد به قصدِ دوباره دیدنِ جمع استوار است. در طول فیلم، هربار که خشونتی بر سوژه‌ی تصویر تحمیل می شود، فیلم‌ساز بر تنِ فردِ آسیب دیده با عددِ یک علامت می‌گذارد. گرافیکِ سرخِ اعداد معنای رنج را متبادر می‌سازد، و بعد همین سرخی به اشیاء و میوه‌ها و بدن‌های دیگر گسترش می‌یابد و بر پلاستیکِ تصویرِ یکایکِ آنان می‌نشیند. فیلم‌ساز روایتش را با ساختاری کل به جزء آغاز می‌کند، به مرور بر جزییاتِ رنجِ فردی تمرکز می‌کند و آینه‌ای می‌سازد، نه فقط رو به جمعِ آدم‌ها، بلکه رو به زمین، میدان‌ها و ماشین‌ها و درخت‌ها. فیلمِ «میوه‌های ملال» را با خود به سال‌های بعد می‌برم، همچون توشه‌ای برای آموختنِ اینکه چگونه می‌شود مسئولانه از خشونت سخن گفت، بی آنکه نسبت به زیبایی‌شناسیِ فیلم غفلت کنیم، و هربار که به آن فکر می‌کنم، برای فیلم بعدی فیلم‌سازش انتظار می‌کشم.

پیوند کوتاه: https://www.fidanfilm.ir/?p=16885